سرزمین مادری

اگر دستم رسد بردار منصور بی پروا ز خون خود اناالحق بر فراز دار بنویسم

             اي نازنين   پدر         

آلودي دست خويش را در ريشه هاي بودنم

رها نمودي لاجرم ، موعد تلخ سفر ، نگاه خواهشم را

شتافتيم تنها به نشانه اي و  هر چه بيش گشتيم بيشتر نديديم دست كوهسار ترا

من در غروب سرخ آبادي ،  همرا با گرده افشاني صنوبر ها ،  با تو خواهم بود

و با نيك ناميت خوي دوباره خواهم گرفت

تنها يك كتاب باقيست

شكوه هاي سازش من، مرثيه هاي بي گور خويشتن.

گوئيا تمام جهانم با خويش در ربودي    

- جان پدر

راستي سلام مرا تقديم باور كن

سيزده سال تمام است گم شدن دستانت و دربه دري من

كاش يكي از شعرهايم را خوانده بودي و مي يافتم خويش را در لبخند جاويدت     1389

انبوهی از کلام

انبوهی از کلام

amin amin 5 مرداد 1401 · amin ·

انبوهی از کلام است  و دلتنگی این فاصله مه آلود خیس

سفر سوسن از این شهر خموش  و غفلت شرم آلود اشک

با هر سوز و سازی  ، با هر شعر  و صدای خیس  آبی

با هر ریزش قطرات بارانی ، با هر صدای قناری ، هر عبوری

با هر روا گشتن ظلمی

وقتی کلام ، تاب هوای تو کردن را ندارد

وقتی صدای پای تردید را، پشت پنجره به انتظار نشسته ای

حقیقت پریشانحالی ست

تردید کوته دستی من ،  خروارهای غصه تو

چه هوارها دارم برایت

سالهای بهار  و تکرار شب هایت  ، دیدار هر طلوع و هر شامت ...

انبوهی از کلام است

این فاصله خیس مه آلود