22- ارديبهشت
5 مرداد 1401 · · خواندن 1 دقیقه اي نازنين پدر
آلودي دست خويش را در ريشه هاي بودنم
رها نمودي لاجرم ، موعد تلخ سفر ، نگاه خواهشم را
شتافتيم تنها به نشانه اي و هر چه بيش گشتيم بيشتر نديديم دست كوهسار ترا
من در غروب سرخ آبادي ، همرا با گرده افشاني صنوبر ها ، با تو خواهم بود
و با نيك ناميت خوي دوباره خواهم گرفت
تنها يك كتاب باقيست
شكوه هاي سازش من، مرثيه هاي بي گور خويشتن.
گوئيا تمام جهانم با خويش در ربودي
- جان پدر
راستي سلام مرا تقديم باور كن
سيزده سال تمام است گم شدن دستانت و دربه دري من
كاش يكي از شعرهايم را خوانده بودي و مي يافتم خويش را در لبخند جاويدت 1389