در مرور مداوم خویشدر صفحات بهاری صنوبری شمادر یاد زیبای اشتیاقتعبور کردم از ذرات لحظات نابافسوس وار ،که کدامین باد خزانناگاه در نوردید صحرای محشرم رابا همه صفحات زیبابا همه اشتیاق و حسرت خویششاکر بودم و لبریزاز اسم ظریف خویشدر جنگل عطر افشانی گیسوانتسهم شرمسار خویشدر دفتر عاطفه شیرینتدر گذر از لیلی های خویشو عبور از پرتگاه آتش خاک افسونو چه دلنشین بود دیدار حجیم بازوانتو چه لطیف بودخرامیدن در شرجی ترین ساحل شمالی شماچه فرخنده باد نام شهیرتو چه جاوید استاشتیاق همیشه همسفریتاندر دنیای ماندگار انسان و منخوشدلم با سعادتو تکامل جاودانگی ات.( شعر از دفتر سال گذشته)+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۸/۲۹ ساعت توسط رضا | نظراتسکوتادامه نوشته+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۸/۲۹ ساعت توسط رضا | نظراتتنها یک پیامتنها یک پیام،نشان خشنودی شماو سعادتتانو حیرانی منشوکران هجرتان نوشیده ام بر جان خویشتنمتو نزد مهربان خدای خویش و من بنده ابلیستو در آسودگی واین سو همه رنج است و ماتمشاید محرم را تاب دیدن نباشدانتظار اینجا معنا نداردکنار تو همیشه ، تا نهایی ترین ساعت دنیاانتظار فروریختن حصر مرا در سینه داردنیک جای مرا خالی کند هر ذره ای از جنس حقکلامم تاب باور ندارد ، هجوم این همه راهتنها یک پیامدلیل تاب تسلیم برابر رخوت تنهایی قبرمن همه شکیبایی خویشتنبدرقه راهت نمودمو کنون تنها زیر لبزمزمه کنانم:می خواستم دست بر زلفت بمیرم......ومی دانی صدای بی پاسخ یعنی چه ؟ ...............تنها یک پیام – سپاس