لوت
23 آبان 1400 · · خواندن 1 دقیقه 32 - آشنا
آشنا با من
حرمت کبریایی خلوص است
بند بند عهدمان.
بگذر از من تا در اشک غرقه نگشته ام ،
تا بند پای محبت تو خوار نگشته ام
تنها ، اینک، لحظه گریز است ،
با من بیت و بمان ،تا آخر
ای دیر آمده به دفتر شعرم
ای کهن راز دار ، سوخته های ایمانم
مگذار پیش از خاکسترم ، لبخند آفتاب را پس زنم
مگذار رقص سبزه های بهار را بر هم زنم
مگذار در خون خود غوطه زنم
در شرم دیدار سرو رویت
مگذار بغض عدو ، شاهد دفن ایمانم شود
مگذار به پای تو بیافتم
مگذار شک کنم ، به دل صادق و درمانده خویش
همسفر ، گذر اینجا ، جای تو نیست
سوی خود گیر و به لب بانگ بزن یارب خویش
من در این گور می گریزم
از درد غریبانه خویش