هجرت تلخ آخر

یا تنها مرگ من  شاید

می گشاید گره بخت و سعادت ابر

می غرد آسمان ، می گرید حسرت 

دشت بی منتهای تنهایی

باز باران اشکی داریم آن سو

آزمونی سختی پیش رو

حوصله قلم به تنگ آمد از بودن در لفافه ، از سخن باغ  و بهار و ساحل

از عقده های پنجره و تنهایی

گذشتن از کوچه عرفان  کاغذی،  خدای خیالی

شاهد و تسلیم ....